محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6322

تاريخ الطبرى ( فارسي )

اردوگاه خويش را بر محمد بن مسلم مىسپرد . در آن شب ، آخر شب ، يكى از مردم كرخ پيش وى آمد و خبر داد كه رميس و مردم مفتح و دهكده هاى پيوسته بدان ، با عقيل و مردم ابله سوى وى روانند و قوم دبيلا را نيز به همراه دارند ، با سلاح تمام و اينكه حميرى با جمعى از مردم فرات همين شب به نزد پل نهر ميمون رفته‌اند و آن را بريده‌اند كه وى را از عبور باز دارند . وقتى صبح شد بگفت تا زنگيان را ندا دادند و از دجيل گذشتند و از پشت كرخ برفت تا به نهر ميمون رسيد و پل را بريده ديد ، مردم در شرق نهر بودند و زورقها در دل نهر بود و قوم دبيلا در زورقها و مردم دهكده ها در جريبىها [ 1 ] و مجونحها [ 2 ] . پس ياران خويش را بگفت تا دست از آنها بدارند و براى دورى از خطر تيرها از نهر كناره گيرند ، سپس بازگشت و در فاصلهء يكصد ذراع از دهكده بنشست و چون كسى را نديدند كه با آنها نبرد كند گروهى از آنها به منظور دانستن خبر برون شدند . وى جمعى از ياران خويش را گفته بود كه سوى دهكده رفته بودند و در آنجا كمين كرده بودند وقتى برون شدن آن گروه را احساس كردند به آنها هجوم بردند و بيست و دو كس از ايشان را اسير گرفتند و سوى باقيمانده شتافتند و جمعى از آنها را بر كنار رود بكشتند و با سرها و اسيران به نزد علوى بازگشتند كه پس از گفتگوها كه ميان وى و اسيران رفت بگفت تا گردانهايشان را زدند و بگفت تا سرها را نگهدارند . تا نيمروز آنجا ببود و صداهاى قوم را مىشنيد ، يكى از مردم صحرا با امان بنزد وى آمد كه در بارهء عمق نهر از وى پرسش كرد ، به دو گفت جايى را مىشناسد كه از آن گذر مىكند و نيز خبر داد كه قوم آهنگ آن دارند كه با همه جمع خويش به نبرد وى باز آيند . پس با آن مرد برخاست كه وى را به محلى برد كه مقدار يك ميل از محمديه دور بود كه پيش روى او در نهر برفت و كسان از پشت سر وى برفتند ، ناصح معروف

--> [ 1 ، 2 ] كلمهء متن : الجريبيات و المجونحات : جمع جريبى و مجنوح كه ظاهرا مركبهاى آبى نهرپيما بوده و كلمه معادل آن نتوانستم يافت . ( م )